X
تبلیغات
رایتل
هنر
  
 
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 7 فروردین 1386
جادوی سکوت

 

من سکوت خویش را گم کرده ام!

لاجرم در این هیاهو گم شدم

من که خود افسانه می پرداختم ؛

عاقبت افسانه ی مردم شدم!

ای سکوت ای مادر فریادها

ساز جانم از تو پر آوازه بود

تا در آغوش تو راهی داشتم

چون شراب کهنه شعرم تازه بود

در پناهت برگ و بار من شکفت تو مرا بردی به شهر یادها

من ندیدم خوش تر از جادوی تو

ای سکوت ای مادر فریادها!

گم شدم در این هیاهو گم شدم

تو کجای تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می داشتم

زندگی پر بود از فریاد من!

 

                    « فریدون مشیری»

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 154697


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها